
–; این هفته، دیزنی نسخه لایو اکشن موانا را در سینماها عرضه کرد. بازسازی یک اثر انیمیشنی که هنوز 10 سال از انتشار نسخه اصلی و موفق آن نگذشته است. این انیمیشن یکی از محبوب ترین آثار دیزنی است و بارها و بارها در بسیاری از خانواده هایی که مشترک دیزنی پلاس هستند تماشا می شود.
با این حال، بسیاری بر این باورند که موآنا در وهله اول هرگز به بازسازی نیاز نداشت. موضوعی که در نسخه جدید تغییر چندانی نکرده است. دواین جانسون بار دیگر نقش ماوی را بازی می کند و حتی جلوه های دیجیتالی اقیانوس و محیط فانتزی فیلم نیز بسیار شبیه به نسخه انیمیشن است. واکنش منتقدان به این فیلم عمدتا منفی بود و بسیاری از تولید چنین بازسازی شده ای ابراز تعجب کردند. با وجود این انتقادات، همچنان انتظار می رود که نسخه لایو اکشن موآنا مخاطبان زیادی را به سینماها جذب کند.
از سوی دیگر، Ubisoft این هفته بازی Assassin's Creed Black Flag Resynced را منتشر کرد. یک نسخه جدید دیگر، این بار مخاطب را به ماجراجویی های دریایی می برد. بازی اصلی Assassin's Creed IV: Black Flag نزدیک به 12 سال و نیم پیش منتشر شد و یکی از محبوب ترین بازی های این سری باقی مانده است، اما برخلاف Moana، دیگر اثری نیست که بخش بزرگی از مخاطبان به طور مداوم از آن لذت ببرند.
پاسخ انتقادی به Black Flag Resynced متفاوت بود. برخی عملکرد این نسخه جدید را در برخی قسمت ها موفق و در برخی قسمت ها راضی کننده ارزیابی نکرده اند و برخی نیز این سوال را مطرح کرده اند که آیا چنین نسخه جدیدی ضروری است یا خیر؟ با این حال، نظر کلی منتقدان نسبت به بازی مثبت است و به نظر می رسد Black Flag Resynced از شانس بالایی برای موفقیت در بازار برخوردار باشد. با مطالعه یادداشت منتشر شده در Polygon به این سوال پاسخ خواهیم داد که مرزهای بازسازی و بازآفرینی چیست؟
انگیزه های دیزنی و یوبی سافت برای بازسازی این دو اثر چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند. تولید یک اثر کاملا جدید در مقیاس پروژه هایی مانند Moana یا Assassin's Creed که برای مخاطبان میلیونی نیز مناسب است، فرآیندی فوق العاده پرهزینه، زمان بر، دشوار و پرخطر است. از سوی دیگر، شرکتهای بزرگ باید برنامهای برای عرضه مداوم محصولات خود داشته باشند و برندهای معروفی مانند Moana و Assassin's Creed نیز بهانهای برای مخاطبان برای رفتن دوباره میخواهند. موضوع به ادامه درآمدزایی و فروش محصولات جانبی به این گروه ها کمک می کند. فراتر از این عوامل، نباید از قدرت روزافزون نوستالژی در فرهنگ امروز غافل شد. بسیاری از مخاطبان دوست دارند به آثار فراموش نشدنی گذشته برگردند، اما در عین حال احساس می کنند که با تجربه ای جدید و مدرن روبرو هستند. این موضوعی است که به یکی از مهم ترین دلایل رونق نوآوری در صنعت سرگرمی تبدیل شده است.
با این حال، سینما و بازی های ویدیویی را نمی توان به طور کامل با هم مقایسه کرد. تماشای فیلمی که تنها یک دهه پیش ساخته شده است تقریباً هیچ مانع فنی و عملی ندارد و حتی اگر ذائقه مخاطب در داستان نویسی تغییر کند، تجربه تماشای خود فیلم به مرور زمان کاهش چشمگیری نخواهد داشت. اما در دنیای بازی های ویدیویی، وضعیت متفاوت است. فاصله 10 ساله در این صنعت از نظر فناوری و طراحی گیم پلی بازه زمانی قابل توجهی است و بسیاری از بازی های موفق از نظر فناوری یا طراحی در مدت زمان کوتاهی قدیمی به نظر می رسند. علاوه بر این، مشکلات سازگاری با دستگاهها و کنسولهای جدید معمولاً خیلی زود به وجود میآیند. البته Assassin's Creed IV: Black Flag بسیار از این قاعده مستثنی است. زیرا نسخه های پلی استیشن 4 و ایکس باکس وان همچنان می توانند به راحتی بر روی کنسول های نسل فعلی پیاده سازی شوند.
بنابراین، جدای از تمایل روزافزون مخاطبان به نوستالژی و تجربه مجدد آثار آشنا در قالبی جدید، گیمرها دلایل منطقی و موجهی برای استقبال از بازگشت بازی ها دارند. اگر یک بازسازی با کیفیت و دقت ساخته شود، میتواند آثار ماندگار دنیای بازیهای ویدیویی را بهروز، در دسترس و مرتبط با نسل جدیدی از گیمرها نگه دارد. این ویژگی است که برخلاف بازیها، برای رسانههایی مانند فیلمهای کلاسیک، کتابها یا آلبومهای موسیقی چندان مهم نیست، زیرا این آثار معمولاً در طول زمان از نظر دسترسی یا تجربه کاربری با چالشهای مشابه بازیها مواجه نمیشوند.
برای مثال، بازی The Legend of Zelda: Ocarina of Time را بسیاری یکی از شاهکارهای بازی های ویدیویی در تاریخ خود می دانند و این نگرانی وجود دارد که بازسازی احتمالی آن نتواند جادوی نسخه اصلی را حفظ کند یا حتی به آن آسیب برساند. با این حال باید بپذیریم که این بازی مانند بسیاری از آثار سه بعدی نسل های اول، امروزه نشانه هایی از گذر زمان را از منظر فنی نشان می دهد. آیا نسل جدیدی از طرفداران زلدا که با افرادی مانند The Legend of Zelda: Breath of the Wild بزرگ شدهاند، میتوانند با دوربین ضعیف، نرخ فریم پایین و کیفیت تصویر قدیمی ارتباط برقرار کنند؟ از این منظر، ارائه یک ریمستر که تجربهای روانتر، مدرنتر و از نظر بصری جذابتر ارائه میکند، میتواند به بازیکنان جدید این فرصت را بدهد تا همان حس شگفتانگیز و هیجانی را که طرفداران قدیمی در زمان عرضه بازی در سال 1998 احساس میکردند، تجربه کنند.
البته بازآفرینی یک اثر کلاسیک یا هر اثر دیگری با چالشهای زیادی همراه است. مخاطبان نیز انتظارات متفاوتی از چنین پروژه هایی دارند. برخی فقط خواهان سازگاری با دستگاه های جدید و بهبود کیفیت گرافیکی هستند، اما گروهی دیگر معتقدند باید از این فرصت برای رفع مشکلات نسخه اصلی استفاده کرد.
به عنوان مثال، شاید رابط کاربری قدیمی یا دوربین نه چندان روان بازی را بتوان بهبود بخشید. شاید دیالوگ هایی که طرفداران سال ها از آن انتقاد کرده اند تغییر کند یا زیرساخت های کمتر محبوب حذف شوند. حتی این امکان وجود دارد که سیستم مبارزه با توجه به پیشرفت های این ژانر در سال های اخیر بازطراحی شود. اما سوال اساسی اینجاست که مرز بین بازسازی و تغییر هویت کار کجاست؟ چقدر می توان بازی را تغییر داد بدون از دست دادن ویژگی هایی که باعث محبوبیت نسخه اصلی شده است؟

حتی وفادارترین بازسازی ممکن است از نظر برخی از طرفداران بیش از حد باشد. برای مثال، بازسازی 2018 بازی Bluepoint Games Shadow of the Colossus از نظر گرافیکی چشمگیر است. اما برخی معتقدند که از بین بردن مه غلیظی که فضای نسخه اصلی 2005 را شکل داده بود، بخشی از حس مرموز و مالیخولیایی بازی را از بین برد. از سوی دیگر، این سوال نیز مطرح میشود که آیا آن مهآلودگی نتیجه یک تصمیم هنری بود یا صرفاً پوشاندن محدودیتهای سختافزاری زمان خود؟ اساساً آیا پاسخ به این سؤال مهم است؟
از سوی دیگر، افراد کمی را می توان یافت که از تغییرات Dragon Quest 7 Reimagined ناراضی هستند. به خصوص تصمیم برای کوتاه کردن معرفی بسیار طولانی نسخه اصلی. این نشان می دهد که گاهی اوقات مخاطب به جای یادآوری نسخه واقعی، تصویری ایده آل و نوستالژیک از بازی در ذهن خود ایجاد کرده است. در مورد Assassin's Creed Black Flag Resynced نیز نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی بر این باورند که تغییراتی مانند حذف بخش عمده ای از روایت های دنیای مدرن به طور قابل توجهی لحن کلی داستان را تغییر داده است. از سوی دیگر، گروهی دیگر معتقدند که اگر قرار است بازی بازسازی شود، بهتر است تغییرات اساسی تری انجام شود. رویکردی که Square Enix با پروژه بازسازی Final Fantasy VII اتخاذ کرد، با بازسازی گسترده داستان و ساختار بازی، تجربه متفاوتی را ارائه کرد. با این حال، چنین تغییری نقطهای را زیر سوال میبرد که در آن «ریمیک» دیگر همان بازی نیست. از بسیاری جهات، سری بازسازیهای رزیدنت اویل کپکام نمونهای موفق از این رویکرد است. به جای بهروزرسانی ساده گرافیک یا رفع نقصهای نسخه اصلی، آثاری وجود دارد که میپرسند اگر این بازیها برای اولین بار امروز ساخته میشدند چه شکلی بودند.
در نهایت، به نظر می رسد که هیچ فرمول واحدی برای ساخت یک ریمیکس کامل وجود ندارد. بهترین انتخاب برای یک بازی یا حتی یک بازیکن ممکن است برای بازی دیگر بهترین انتخاب نباشد. شاید مخاطبان واقعاً به دنبال تجربه های کاملاً جدید باشند و شاید در نهایت باز هم ترجیح می دهند به کارهای خاطره انگیز برگردند. اما با توجه به روند فعلی صنعت بازی، به نظر میرسد که بازسازیها بخش مهمی از بازار باقی خواهند ماند و سوال اصلی این نیست که آیا بازسازیهای بیشتری وجود خواهد داشت یا خیر، بلکه این است که مخاطب دقیقاً چه انتظاری از یک بازسازی میتواند داشته باشد.


Leave a Reply
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.