بازنشر گفت‌وگوی قدیمی با پدر کشتی خراسان، در دوازدهمین سالروز درگذشتش | پدرِ پهلوانان خراسان

تبلیغات بنری

برای گزارش دادن ; «کریم محمدیان»؛ راستش را بخواهید تا آذر 1392 این نام را نمی دانستم، اما وقتی به عنوان خبرنگار جوان با هدف جمع آوری تاریخ شفاهی محله، زنگ خانه او را در محله گوهرشاد (یکی از مناطق شهری مشهد) به صدا درآوردم، هرگز تصور نمی کردم که این گفتگو آخرین مصاحبه پدر خراسانی با رسانه ها باشد. مردی که کشتی گیران نامی زیادی را در مشهد و خراسان تربیت کرد از جمله مرحوم شرفرزی، فهدری، سخدری، بهادری، توکل، معرب، گلمکانی، خادم و وحدت.

من آن روز را خوب به یاد دارم. وقتی در خانه باز شد، از راهروی باریکی به اتاق پذیرایی بزرگی رسید. مردی 88 ساله بود که به صندلی تکیه داده بود. احاطه شده با عکس های قاب شده، مدال ها، بریده های روزنامه های قدیمی، لوح های متعدد و گواهی های قدردانی. او قد بلندی داشت و بازوها و شانه هایش حتی در آن سن نشان می داد که تمام عمرش ورزش کرده و پیر و قوی است.

لبخندی بر لب داشت و سعی کرد جلوی مهمانش که من بودم بلند شود اما نتوانست. همانطور که او شروع به مرور خاطراتش کرد، متوجه شدم که بیماری آلزایمر به او اجازه نمی دهد رویدادها، نام ها و تاریخ ها را به طور دقیق شناسایی کند. این موضوع هم باعث شد از حرف زدن خسته شود تا جایی که چند بار در حین صحبت گفت: دخترم با سوالاتت خسته ام کردی اما ادامه داد و سعی کرد سوالاتم را بی پاسخ نگذارد.

در این میان، بینش زیبایی کار گفت و گو را آسان می کرد; دلیلش هم این است که پروفسور کریم محمدیان همه خاطرات خود را سالها پیش، قبل از تشخیص بیماری آلزایمر نوشته است. خاطراتی که فرصت چاپ نشد، اما تاریخ کشتی خراسان روی کاغذهای سفیدش ماندگار شد.

در سطور بعدی آخرین مصاحبه او را که دوازده سال بعد بازنشر کردیم مرور می کنیم. چرا که کریم محمدیان یک سال و دو ماه بعد در دهم بهمن ماه سال 1393 هجری شمسی و در پایان هشتاد و نهمین سال عمر خود درگذشت تا پس از آن کشتی گیر شود و تلاش و تلخی و خدمات بی شمارش در این رشته ورزشی برای همیشه ماندگار خواهد بود.

بچه خیابانی جدید در خیابان

شاید مردم کوچه الجدیده پایین خیابان خورشیدی 1304 تصور نمی کردند که کریم فرزندان رحیم آقا محمدیان قاری تازه متولد شده قرآن که گاهی تلاوتش به گوش کوچه می رسید به صف کشتی گره بخورند و مانند همه شیوخ آن زمان، شیوخ زمینی را دوست داشته باشند.

گودالی که علی (علیه السلام) به مردانش فرمود از آن نمی افتد تا عزیزانش به عرش کرامت برسند. افتخار مرتبط با نام کشتی گیر. بعداً از کوچه جوایده اثاثیه خود را جمع کردند و به کوچه باغ نادری آمدند تا کریم در 15 بهمن دوران دبستان را تمام کند و قدم به قدم قد بکشد و به همت خودش آدم شود. در میان کسانی که آنها را توصیف کردند، گفت: “سر او ارزش استرس را دارد.”

در کتاب خاطرات کریم محمدیان که به قلم یکی از شاگردان وی منتشر نشده، آمده است: «استاد کریم محمدیان، پدر کشتی خراسانی و از بنیانگذاران کشتی ایران در دهه 40 و 50 شمسی، توانست کشتی گیران نامی زیادی را تربیت کند که از جمله آنها می توان به مرحوم شرفرزی، الفراهدری، الف. توکل و معرب و گلمکانی و خادم و وحدت با شور و استقامت و با استقامت و اراده».

پهلوان محمدیان در طول سال‌های حضور در کشتی که از سال 1320 تا 1328 ادامه داشت، توانست مقام‌های ملی زیادی را در رشته‌های کشتی آزاد و فرنگی به دست آورد. پس از این سال به عنوان مربی تیم های کشتی خراسان و ایران انتخاب شد.

در این سال ها تیم کشتی ایران متشکل از تیم خراسان توانست در دوره تمرینی خود در پنج دوره مسابقات قهرمانی جهان مانند جام افغانستان، مسابقات تولدو آمریکا و مسابقات بوداپست مجارستان مقام اول را کسب کند. البته این مقدار کمی است. زیرا برای مردی که تمام زندگی اش افتخار بوده است، نوشتن عناوین قهرمانی هایش مانند هفتاد و دو تکه کاغذ است.

با جود زرخان شروع شد

خودش از اولین روز ورودش به کشتی اینگونه یاد می کند: «اول ماه مبارک رمضان سال 1320 بود که وارد گود جوانان شدم، جایی نزدیک حمام سالار در هشت آباد محله قدیمی مشهد، نوجوان بودم و غلامرضا گلکار مربی من بود و حتی در ورزش باستانی مربی من بود و حتی در ورزش باستانی مربی من بود. پا در گودال

اوایل جنگ جهانی دوم بود و هیچ امکانات ورزشی نداشتیم. سوراخ ها شرم آور و غیربهداشتی بودند. در وصف آن زمان همین بس که سرایدار حمام، شب ها از کمد که مردم بدن خود را می شستند، آب را در گودال خاکی زرخانه می ریخت تا زمین را مرطوب کند. این به نفع مبارز یا کشتی گیر نبود که استرس آن ها در حین تمرین باعث زخمی شدن ورزشکاران می شد و گاهی اوقات ورزشکاران را به بیماری های وحشتناکی مبتلا می کرد.

فقط باشگاه باغ نادری تشک کشتی داشت

کریم محمدیان در آن سال‌ها چند صباحی در جود زرخان تجربه کسب کرد، سپس برای فراگیری فنون این ورزش به باشگاه کشتی باغ نادری رفت: «در آن زمان تنها باشگاه باغ نادری که توسط محمد حضوری اداره می‌شد، تشک کشتی داشت و تشک‌ها با پنبه و ماشین پر می‌شد.»

شب ها سگ ها و گربه ها روی تشک های کشتی می خوابند!

باشگاهی نادر که گرد هم می آورد، آل محمدیان برای رسیدن به هدفی که مصمم به دستیابی به آن است، به تمرین در عرصه آموزش متوسل می شود. زمانی که باشگاه ندیری تعطیل شد، تشک های کشتی به میدان پشت اداره فرهنگ (آموزش و پرورش امروز) منتقل شدند، شاید باورتان نشود که شب ها سگ ها و گربه ها روی تشک ها می خوابیدند و ما هر روز صبح روی تشک ها تمرین می کردیم.

در آن زمان امکاناتی برای این رشته ورزشی نداشتیم و از آنجایی که در مشهد تیم کشتی واحدی وجود نداشت، همیشه با هزینه شخصی در مسابقات شرکت می کردیم. به یاد دارم که با قهرمانان آن دوران، چند نفر از ما سوار کامیون های قدیمی می شدیم و به مسابقات می رفتیم.

آمدن مربی از ترکیه فرصت خوبی بود

تمرین کشتی در حیاط خلوت اداره فرهنگ عمر کوتاهی داشت و جوانان محمدی آن سالها را به مدرسه شاه عباس در کوچه چهارباغ کشاند.

قهرمانان خراسانی آن دوران با هزینه شخصی در مسابقات شرکت کردند و با وجود کمبود امکانات قهرمان شدند: «در سال 1322 مسابقات کشتی آزاد و فرنگی در سالن اعصاب راستی تهران به مالکیت منوچهر میهران برگزار شد و ما به تهران رفتیم و ماشین به شاهرود رفت و بالاخره چند روزی در میانه تیر ماندیم. به همین دلیل، ما توانستیم عناوین زیادی کسب کنیم.

در تهران خبر ورود مربی ترک به ایران به گوش کریم جوان می رسد. فرصت خوبی است تا او بر تجربیاتش بیافزاید: «در همان سال شنیدیم که یک مربی ترک به نام مارکان سایم بیگ برای آموزش هواداران جدید کشتی به ایران آمده است. تمرین با او باعث شد تا با سبک ها و فنون جدیدی در این رشته آشنا شویم. پس از آن کشتی ایران در مسابقات لندن در سال 1948 درخشید.

بازنشر گفتگوی قدیمی با پدر کشتیرانی خراسان در دوازدهمین سالگرد درگذشت پدر رزمندگان خراسانی

من برای سری جهانی انتخاب شدم

این کشتی گیر پیشکسوت ساکن محله گوهرشاد برای کسب تجربه بیشتر راهی پایتخت می شود تا بتواند وارد دنیای ورزش حرفه ای شود.

او کم کم وارد گودال رقابت می شود و رقبای برتر آن زمان را از بین می برد، بنابراین این موضوع بهانه ای برای او برای رسیدن به قهرمانی جهان می شود.

کریم محمدیان اینگونه تعریف می کند: شبانه روز تمرینات سختی را انجام دادم تا به اذهان زمان برسم، کم کم رقبای منطقه ای و کشوری را شکست دادم و آنها مرا برای مسابقات جهانی انتخاب کردند.

با جهان پهلان تختی به مسابقات جهانی رفتیم

چطور میشه قهرمان شد و قهرمان شد؟ کشتی رسمی شبیه به اکشن زنده است. گاهی زمین می خوری و دوباره بلند می شوی. مشهد قهرمان ما نه یادش می آید که هر بار چند بار زمین خورده و بلند شده است و نه یادش می آید چند بار مدال های طلا و نقره رنگارنگ به گردنش انداخته است.

یقین داریم که نام او اکنون «ابو الشینگ الخراسانی» است. او از هیچ یک از سال های حضورش در مسابقات صحبتی نمی کند و تنها به مسابقات جهانی ۱۹۶۲ آمریکا اشاره می کند و می گوید: آن مسابقات آخرین سالی بود که جهان پهلوان تختی در آن شرکت کرد و من و او به همراه تیم کشتی ایران به این مسابقات اعزام شدیم.

با اسب به دنبال من فرستادند

هر آغازی پایانی دارد و پس از یک دهه کشتی و کسب مدال های فراوان، سرانجام در سال 1328 پهلوان محمدیان وارد دنیای تمرین شد و این فصل جدید از زندگی او به 35 سالگی می رسد و منجر به تربیت قهرمانان و کشتی گیران بسیاری می شود: «دوره داوری را در بوداپست مجارستان گذراندم و چند سالی در آموزش و پرورش ایران مربی بودم.

در کنار همه اینها مربی تیم کشتی خراسان هم بودم. حتی یادم هست در ابتدای مربیگری، کاپیتان تیم ملی که فرمانده پادگان تربیت جام بود از من خواست تا به سربازان کشتی یاد بدهم. اینطور شد که هر روز صبح چند نفر سوار بر اسب دنبالم می آمدند و مرا به تمرین می بردند و عصر با گاری برمی گشتند. در همان پادگان با احمد فافدر آشنا شدم و او را تشویق به ادامه این رشته کردم.»

احمد فوادر بعدها با قهرمانی‌های متعدد خود، زحمات مربی دلسوز خود را به ثمر رساند و به یکی از نام‌های این رشته در ایران و جهان تبدیل شد: «احمد فوادر توانست در مسابقات فینال کشتی که در تهران برگزار شد، مرحوم تختی را در سال 1331 شکست دهد و دارنده نشان کشتی شود. مردم کشتی را درک کردند و آن را دوست داشتند، وقتی ما قهرمان شدیم و به مشهد برگشتیم، در طول دوره تمرین من، مردم به استقبال ما آمدند.

چند سالی هست که قهرمان نشده ایم

در بیوگرافی جهان پهلوان تختی جمله ای از سخنان وی به این شرح نوشته شده است: «آینده از آن کسانی است که بیشترین رنج را می کشند.» از صحبت‌های کریم محمدیان کشتی‌گیر نیز چنین سخنی شنیده می‌شود که وقتی از دوره‌های مختلف زندگی‌اش و سال‌های تمرینش و تلاش‌های کشتی‌گیران خراسانی می‌گوید، کشور ما در کشور اول شد.

وی می گوید: در سال 63 سال آخر مربیگری را گذراندم و پس از آن به تماشای نتیجه سال ها زحمات خود در تمرین شاگردان نشستم و از همه آن روزها راضی هستم و خدا را به خاطر این توفیق برای این بنده حقیر شاکرم.

همه اینها را گفتم، بودم، بودم، اما حالا چه؟

وقتی به آخر صحبت می رسیم، پدر خراسانی با خنده می گوید: این همه گفتم، بودم، بودم، اما حالا چه؟ راستش اگر قرار بود بنویسم. این چند خط برای توصیف 88 سال زندگی غرورآفرینی که قهرمان هر لحظه از زندگی اش از آن می گوید کافی نیست.

حالا مهم نیست کی و کجا؟ خاطراتی که باقی می مانند مهم هستند. خاطراتی که رخ می دهند و رشد می کنند تا شکل تاریخ و فرهنگ شهر را به خود بگیرند. قهرمان کریم محمدیانی و بسیاری از پهلوانان مانند او آیینه ای از تاریخ و فرهنگ مشهد اعم از کهن و امروزی هستند و یادآوری آنها مانند دیدن زیبایی های شهر شگفت انگیز و جالب ماست.

گزیده ای از خاطرات در گفتگو با مرحوم کریم محمدیان

حق کشتن!

در یکی از مسابقاتی که در تهران برگزار شد، داور سعی کرد تقلب کند و مدال من را به دیگری بدهد. بین ما اختلاف شد و درگیری بالا گرفت. آنقدر که در نهایت یک شب بازداشت شدم. وقتی به تهران برگشتم همچنان از این موضوع ناراحت بودم و این ناراحتی باعث شد تا من و راننده مشاجره لفظی دیگری داشته باشند. به مشهد که رسیدیم مستقیم رفتم حرم. در راه از رفتارم با راننده بسیار شرمنده شدم و یک لحظه گفتم ای کاش می توانستم او را پیدا کنم و بابت رفتارم از او عذرخواهی کنم. در حیاط قدیمی، ناگهان دیدم راننده مقابلم ایستاده است. اصلا باورم نمی شد. بغلش کردم و بوسیدمش و عذرخواهی کردم.

کشتی احمد فافدر و غلامرضا تختی

در سال 1331 مسابقات کشتی در دبیرستان دارالفنون امجدیه تهران برگزار شد. قبلاً هرکسی که میدان را می برد، نشان رزمنده و حق اعتصاب به مدت سه سال دریافت می کرد. دیدار فینال بین احمد فافادار از خراسان و غلامرضا تختی برگزار شد.

احمد فضل تختی را شکست داد. یادم می آید جمعیت زیادی برای تماشا آمدند. در مورد خیابان نصیر خسرو و خیابان شمس العماره، آن زمان پر از جمعیت بود و ما جایی برای پیاده روی نداشتیم. بعد از پایان مسابقه چون ماه محرم بود خراسانی ها در محله امجدیه مراسم ختم برگزار کردند که حس خاصی به حاضران القا کرد.

خاطره کشتی با حبیب ا…بالور

حدود سال 1325 یا 1326 بود. در آن زمان تشک کشتی وجود نداشت و مسابقات کشوری در رینگ بوکس امجدیه تهران برگزار می شد. او در عرض چهار تا پنج دقیقه تمام رقبا را شکست داد و به نیمه نهایی رسید. در این مرحله باید با حبیب… بلور یکی از کشتی گیران قدر کشتی می گرفتم که حاضر نشد در رینگ حاضر شود.

مدتی طول کشید تا مسئولان ورزش او را متقاعد کردند تا با من رقابت کند. من هم او را شکست دادم و به مرحله نهایی راه یافتم. اینجا هم باید با امیر حمیدی کشتی می گرفتم. کسی که همه مصمم بودند برنده شوند، اما من برنده شدم. یادم هست فردای مسابقه ما را به کاخ مرمر بردند تا جوایزمان را بگیریم.

تبلیغات بنری

منبع : خبرگزاری shahraranews

Be the first to comment

Leave a Reply